تبليغاتX
وبلاگ دانشجويان الکترونيك دانشگاه گيلان
در جواني آنگاه که رؤياهايمان با تمام قدرت درما شعله ورند خيلي شجاعيم   ولي هنوز راه مبارزه را نمي دانيم  ***  وقتي پس از زحمات فراوان مبارزه را مي آموزيم  *** ديگر شجاعت آن را نداريم ....... هر آنچه را داریم از شما می آموزیم با نظرهاتان *** >==::egu.blogfa::==<

ورودي 84


 

این متن برای یه آهنگ رپ(RAP) هستش که به طرفداری یه آدم خونده شده که ما دقیقا راجع به اون چیزدقیقی نمی دونیم و از واقعیت ماجرا بی خریم و با کمی بی انصافی و بی عدالتی افراد این جامعه مثل من و تو  رو به رو شده. ناراحتم چرا یه چیزی علیه یکی از بندگان خدا این طور سریع پخش می شه ولی بهتره که اگه سی دی رو نگاه نکردیم خودمون رو بذاریم جاش آیا می خواستیم دیگران هم همین کارو در حق ما بکنن(البته شاید که دیگه دیر شده باشه) آبروی رفته دیگه بر نمی گرده(شاید هم برگرده) { ولی کدوم ما جامون رو گذاشتیم جاش

که ببینیم چی میکشه ما هم بسوزیم پاش}

 

 

 

هیشکی نگفت یه دختره  تنها تو این شهر شلوغ

بین نگاه هرزه ی مردم سرتاپا دروغ

چه حالی داشت وقتی همه آرزو هاش مرده بودن

وقتی که دستای پلید، آبرشو برده بودن

هیشکی نفهمید چی کشید وقتی که مرگشو میدید

توی هجوم نعره ها هیشکی صداشو نشنید

 

بدون، دروغ نیست این حرفها دارن صحت

همه ما ها شدیم یه مار چار و سه خط

ماییم  وارث درد ماییم باعث مرگ

غیرت ایرانی ها صاعقه زد

حرف ها ،بحث ها رفت روی اعصاب، شد کابوس برگ

کم کم خواست به صدا در بیاره ناقوس مرگ

دختر ایرانی ناموس تو ناموس من

چرا کاری کردیم خودش بره به پابوس مرگ

چطوری دلمون اوومد با آبروی یک دختری بازی کنیم

که زندگیش بشه مختل. تو کنج اتاق تکیه داده اون تنها

خدا اشک رو به اون هدیه داده بود شبها  

ولی حالا شب و روز چشم ها تشنه ی اشک

طوری که دیگه تموم شده بود چشمه ی اشک

می گفت به خدا، ای خدای من فقط یه خواهش

به من بگو همه اینا فقط یه خوابه

ولی خواب نیست دخترک بیدار بود

دخترک بازیچه ی جماعت بیکار بود

بیمار شد از تهمت های کثیف و نابجا

ای خدا بده دختر رو از دسیسه ها نجات

 

 

پس کجا رفته غیرت مردای این شهر شلوغ

تمم شهر شده از مردم سرتاپا دروغ

 

 

تا با حال هچین بلایی سرت نیومده

که اگه بیاد می گی بلا از این بدتر اومده

ولی کدوم ما جامون رو گذاشتیم جاش

که ببینیم چی میکشه ما هم بسوزیم پاش

کاش یاس می مرد همچین روزی نبود

که غیرت بمیره به دست یک خنجر عمود

خنجر به دست، یکی بود ما همکارشیم

که توی جهنم ما هم با اون هم بالشیم

خطاب به اون پسر که چقدر می تونی کثیف باشی

کاریکه توکردی بدتر بود از اسید پاشی

تو که حاضر ی خود رو بکشی واسه حسین

تو که محرم رو سیاه می پوشی واسه  حسین

حسین گفت اگر دین نیست باشیم آزادمرد

نه واسه یه سی دی کثیف کنیم بازارو گرم

اون دختر زحمت ها کشید تا به شهرتی رسید

واسه لذت بردن از اسمش یه مهلتی بدید

گفتید صحبتی جدیده  نوبت همینه

با سرعتی عجیب چه تهمتی زدید

                                                               

 

پس کجا رفته غیرت مردای این شهر شلوغ

تمم شهر شده از مردم سرتا پا دروغ

 

 

الکی تبصره نرن خودتو تبرئه کنی

تو عقل داشتی خود تو رهبر خودی

ولی دونسته خودت رفتی عقب گناه

پس بشین تو منتظر غضب خدا

ولی نه، ماهی رو هر وقت که از آب بگیری تازهست

و بدون که راه برای بازگشت باز هست

باید راه بست به تبلیغ بیشتر

و سعی کرد برای تبدیل خویشتن به انسان واقعی

با همه صفات، باانصاف و واقع بین حاضر واسه دفاع

می گم واسه اون های که واسه باقی حرف تشنه ان

شک نکن تو همین حالا سی دی رو بشکن

 

سی دی رو بشکن -  سی دی رو بشکن - سی دی رو بشکن

نوشته شده توسط همکلاسی | لینک ثابت | موضوع: |

باهوتاهو ( عارفانه ها ....حرف های یک دل تنگ و ..سیری به سوی بی نهایت ) 

سلام ....

باهو تاهو   ( عارفانه ها ....حرف های یک دل تنگ و ..سیری به سوی بی نهایت )

  http://bahootahoo.blogfa.com/

 

پرواز خواهم کرد تا بلندای کوه ها

 

جایی که حتی پرنده نخواهد رسید به اوج پروازم

 

حتی به این حد هم بسنده نخواهم کرد

 

خارج از جو زمین ،پا به خلأ خواهم گذاشت

 

به   سرزمین خیالی فرشتگان خواهم رفت 

 

حتی بالاتر و دورتر از این خواهم رفت

 

من حتی به فراتر از ایمان خواهم رفت

 

 من بدانجا که هیچکس نمی داند کجاست خواهم رفت

 

روح رهسپارم را هر شب نزدیک تر به ابدیت می یابم

 

کارم از اوج گرفتن و صعود کردن فرا تر رفته است

 

حتی متحیر مانده  آسمان از کار من

 

باور نمی کردم زمان ناآشنایی که باشد اینچنین جایی و اوجی .

 

       غروب غم

 

حالا دگر سقوط و صعود بی معنی شده است

 

کودک درونم با بزرگی خداییش برده مرا به سرزمین عاشقان

 

برده مرا بدانجا که دیگرعشق متجلی شده است .

 

دیگر آنجا حرف از عالم غیب و حس نیست

 

دیگر آنجا حرف از پیدا و پنهان نیست

 

دیگر آنجا حتی حرف  مرگ و زندگی هم نیست

 

حتی آنجا حرف از حق و ناحق نیست

 

آنجا سراسر نورعشق است .

 

 آنجا ازرودش عشق جاری است

درختانش میوه ی عشق می دهند

پرندگانش ترانه ی عشق سر می دهند .

 آسمانش باران عشق می بارد .

 

اما آن ،آنجا کجاست ؟

 

آنجا سرزمین یار من است .

یار من !

اما یار من کجاست ؟

 

و اما...

پرواز خواهم کرد تا بلندای کوه ها

 

جایی که حتی پرنده نخواهد رسید به اوج پروازم

 

حتی به این حد هم بسنده نخواهم کرد

 

خارج از جو زمین ،پا به خلأ خواهم گذاشت

 

به   سرزمین خیالی فرشتگان خواهم رفت 

 

حتی بالاتر و دورتر از این خواهم رفت

 

من حتی به فراتر از ایمان خواهم رفت

 

من بدانجا که هیچکس نمی داند کجاست خواهم رفت

      

 

      باهوتاهو  ( پرواز تا بی نهایت )

  منتظر حضور عارفانه ی شما هستم ...تا باهم به آسمان عشق پرواز کنیم ...

 

نوشته شده توسط علي | لینک ثابت | موضوع: |

 

 

 

خدا

 

 

نوشته شده توسط همکلاسی | لینک ثابت | موضوع: |

دعای وصل شدن به اینترنت 

دعای وصل شدن به اینترنت

اَللـــــهُمَ اِتصالِنا بِل اينترنت . اَللــــــهُمَ آتِنــی Connection فـِدنيا وَ الآخِــــــــــرة .

اِنا نَعــــــوذُ به كا مِن كـُل ويروس الخَــــــــبيسِل عَينَ وَلـمَعلُومات.

اِنــا نَعوذ ُ بِكا مِن Disconnect فِد دُنيا وَل آخِرة .

                               وَلسَلام  

نوشته شده توسط همکلاسی | لینک ثابت | موضوع: |

روزي كه از آسمان آلمان اسكناس باريد! 

«هیلگرت» پس از برنده شدن در مسابقه و دریافت 100 هزار یورو جایزه نقدی به میدان شهر کایزرسلاترن در غرب آلمان رفت و از بالای یک جرثقیل هزاران اسکناس پنج یورویی را پایین ریخت.

يك راننده كاميون آلماني پس از برنده شدن در مسابقه راديويي، ده‌ها هزار يورو از پول خود را به خيابان ريخت.

به گزارش «بي.بي.سي»، «ماركو هيلگرت» كه در مسابقه راديويي پرطرفداري شركت كرده بود در پاسخ به سؤال گرداننده برنامه كه از او پرسيده بود «اگر برنده شدي با پول خود چه خواهي كرد؟» گفت كه اگر برنده شود سه چهارم از پولش را به ديگران مي‌بخشد.
او مرد عمل بود و پاي قول خود ايستاد.

«هيلگرت» پس از برنده شدن در مسابقه و دريافت 100 هزار يورو جايزه نقدي به ميدان شهر كايزرسلاترن در غرب آلمان رفت و از بالاي يك جرثقيل هزاران اسكناس پنج يورويي را پايين ريخت.


حدود سه هزار نفر از مردم حيرت زده كه باران اسكناس را تماشا مي‌كردند، براي جمع كردن اسكناس‌ها حمله بردند.

هيلگرت گفته بود كه از مبلغ جايزه فقط به قدري كه براي پرداختن وام مسكن خود نياز دارد، بر مي دارد، كه كمتر از سي هزار يورو بود.
او گفت: سه چهارم پول را دور ريختم، اما به اندازه كافي براي خودم باقي ماند.

هيلگرت با رأي مردم در مسابقه راديويي برنده شد. او گفت: مردمي كه به من رأي دادند به خوبي فهميدند كه من به قول خود عمل مي‌كنم.
كايزرزلاوترن در جنوب غربي آلمان قرار گرفته است و حدود 100 هزار نفر جمعيت دارد.

نوشته شده توسط همکلاسی | لینک ثابت | موضوع: |

ای فدايِ تــو دلِ تـا بــه اَبـــد مـــنتظرم 

   

    مشک       

   ای شب، ای شاهدِ غم، روشنيِ يار چه شد؟
مـاهـــتابِ ســـحرآســايِ شـبِ تــار چــه شد؟

ای نسیــــمِ ســحری آب اجابت نرسيد
ساقيِ تشنه لبِ قافله سالار چه شد؟

يـوسف گـمشدهء فتحِ فُراتم چه شده ست
بوی پيراهنِ آن عشقِ سبکبار چــه شـــد؟

نازم آن يـار کـــه از آب حـذر کـــرده و گـفت:
پس عطشناکيِ گلهای عطشبار چه شد؟

هفت اقليم عطش بر لب ات آوار شده ست
انعکاسِ غم و پــژواکِ تـــو اينبار، چه شـــد؟

ياس ها در تبِ ديــدارِ تو پرپر زده اند
بوی باران زدهء ابرِ سبکبار چه شد؟

ارغــوانــی شــــدنِ روز و شب ام را بـــنگــر
تا بدانی که دلم بی تو در اين کار چه شد؟

لشکرِ تيرهء شب از همه سو آمده است
آن جوانــمردِ بخون خفتهء پيکار چه شد؟

کس بـه پــابـــوسِ غــريــبانـهء آن دل نــرسيد
خون و خاکسترت ای عشق گرانبار چه شد؟

آن طنينی که پُر از صوتِ صنوبر شده است
ديــدی آخــر بــه لبِ لالهء خـونبار چـه شد؟

ای فدايِ تــو دلِ تـا بــه اَبـــد مـــنتظرم
قامتِ سرو و سپيدارِ علمدار چه شد

 

 

              

نوشته شده توسط علي | لینک ثابت | موضوع: |

باز این چه شورش است.... 

 
 
 
نوشته شده توسط حامد | لینک ثابت | موضوع: |